|
قصه های من و مامانم |
|
پنجشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٦ غريبه چقدر اينجا غريبه برام ... زمانی من با مامانم اينجا مينوشتم؟! راستی خوبم
امضاء : من دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥ من۴ كامل بودن را برای بقيه میگذارم. من اگر همان باشم كه هستم، بهترینم.
امضاء: مامان سهشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٥ از تو ميترسم . نگاهم كه نمیكنی، شبیه دیگران میشوی. دیگرانی كه مرا نمیببِنند . میترسم فكر میكنم نگاه میكنم چقدر شبیه دیگران شدهای !
امضاء : من
دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٥ ... تو هميشه دورها را مينگری و من نيز آيا اين كافی نیست تا نگاههایمان در آسمان و ما نیز در زمین یكی شویم ؟!
امضاء : من
دوشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٥ ... خدايا ! نامت را ميخوانم، همان گونه كه نام محبوبم را ميخوانم و با تكرار نام مباركت، چه شور و شعفي در جانم مي دود! مو بر اندامم راست ميشود، ديدگانم لبريز از اشك مي گردد و ذهنم بر جمال زيباي يار تمركز مي يابد. رسيدن به اين شور و حال ، بي لطف لايزال تو ممكن نيست از سر شكر به درگاهت مي گريم تا لحظه اي از من دور نباشي و مهرت را از من دريغ نداري.
امضاء :من پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥ چراغ تاريكی. چراغي نيست؛ چه بايد كرد وقتي روحم را پيدا نميكنم؟!
امضاء : من
دوشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٥ ... پدر دم دست ترین دفترچه راهنمایی است که میتوان یافت تولد حضرت علي (ع) و روز پدر مبارك...
امضاء: من دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥ من۳ دايره وجودم را بزرگتر ميکنم تا بقيه هم در آن جا بگيرند.
امضاء : مامان دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥ ... ببينم با پيشرفت تكنولوژي و اين حرفها ، شيطون هنوزم خر داره كه همه مشتاق سوار شدنش هستند؟!! امضاء :من پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥ ...
انگليسي ها ميگويند وقتي حضرت آدم،حوا را ديد خودش را به او معرفي كرد و گفت : Madame, I am Adam و از همان لحظه ادب در جهان بكار گرفته شد !!
پ.ن. : گفتم بدونید
امضاء: من
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ |
